قطار رفت...
صدای قطار میاد از پشت پنجره ی آبی
قطار ایستگاه رسیده تو هنوزم خوابی
یاد رد پای تو از جاده های تاریک
نگاه یواشکی توی کوچه ی باریک
من پر از احساس عشق واسه یه لحظه دیدنت
تو پر از خاطره بودی واسه با من بودنت
من برای دیدن اون چشات عهد بستم
توو نگات آیینه بود روبه روت نشستم
اسم تو مقدسه ای همه دنیا خوبی
ماه شهر سرد بودی ای مسافر جنوبی
قطار رفت همه ی آیینه ها رو شکستم
من بعد تو تموم پنجره ها رو بستم